تبليغاتX

آرین ومامانی







.

شوشتر آبادان خرمشهر

مثل همیشه اول سلام

احوال دوستای گلم خوبین؟ خوشین؟

دایی جون حمید رضا شنبه شب با هواپیما رفت تهران یکهفته ای اهواز بود و کلی با هم گشتیم و کلی خوش گذشت شوشتر و خرمشهر و آبادان رو هم با هم رفتیم. هوای عالی با نم نم باران  و شهر های زیبا رو گشتیم 

                    

شوشتر خیلی قشنگ بود آبشارهای شوشتر که خیلی مشهوره و جای توریستی با هم رفتیم واقعا قشنگ بود زیبا و دل انگیز بود  

   

شوشتر یکی از شهر های مهم جلگه خوزستان میباشدکه از آغاز زندگی بشر در دورانهای مختلف مهد تمدن بوده  بطوریکه آثار بدست آمده قدمت این شهر را به عصر پارینه سنگی میرساند.

مجموعه آبشارهای شوشتر در دوران ساسانیان  جهت بهره گیری از نیروی آب به‌عنوان محرک آسیابهای صنعتی ساخته شده است. در این مجموعه بزرگ، ساختمان آسیابها، آبشارها، کانالها و تونلهای عظیم هدایت آب و سیکا که محلی جهت استراحت و تفریح است قابل توجه و جالب هستند. در سفر نامه مادام ژان دیولافوآ باستان شناس نامدار فرانسوی از این محوطه به عنوان بزرگ‌ترین مجموعه صنعتی پیش از انقلاب صنعتی یاد شده است.

                                                      آرین و دایی جون

     

ظهر ساعت ۳ رسیدیم و تا ساعت ۸ شب اونجا بودیم و اون اطراف رو می گشتیم و عکس میگرفتیم.جاهای دیگه شهر رو هم رفتیم چون بند میزان و قدمگاه خضر نبی...

    

چند تایی عکس از نماهای مختلف آبشارهای شوشتر براتون میزارم تا زیبایی طبیعت رو ببینید و حظ کنید

   

         از نمای ورودی و بالای تپه سبز رنگ هم خانه مرعشی بود...

      

                                                      این هم از نمایی دورتر 

      

 

آرین حسابی با دایی جون تو سفر دوست شده بود و با این لحن دایی رو صدا میزد... دایی حمیــــد ولی حاضر نبود یه عکس با دایی بگیره...

   

                               آرین عصبانی که حاضر نبود ازش عکس بگیرم

  

فردای اونروز هم خرمشهر و آبادان رو رفتیم دفعه پیش که آبادان رفته بودیم زیاد خوشمون نیومده بود ولی ایندفعه اول خرمشهر رو رفتیم و بعد آبادان  که فاصله دوشهر خیلی زیاد نیست حدود ۵ کیلومتر

خرمشهر واقعا زیبا بود رود کارون از وسط شهر مثل اهواز رد میشد  ولی خیلی قشنگتر از کارون اهواز بود  چون هوا بسیــــــار سرد بود نتونستیم استفاده کنیم و همش از داخل ماشین نگاه میکردیم دوری زدیم و رفتیم آبادان و یه ساندویچ بندری تو شهر بندری خوردیم خیلی چسبیـــــــــــد خیلی وقت بود بندری نخورده بودم آخه الان دیگه همه فست فود ها با کلاس شدن و دیگه این جور ساندویچ ها پیدا نمیشه مثلا مغز و بندری و ...

وبعد رفتیم چند تایی از پاساژ ها رو گشتیم و خیلی خیلی خوش گذشت.مازیار که عاشق ماهیگیری هستش تو آبادان رفتیم و یه قلاب ماهیگیری خریدیم تا با هم بریم کارون ماهیگیری خیلی حال میده !اولین ماهی رو که گرفتیم حتما میام مینویسمولی فکر نمیکنم کارون بشه ماهی گرفت

و اما جدیدهای آرین :

آرین رفته بود سراغ ساک دایی و ژل موی دایی رو برداشته بود و دقایقی با خودش خلوت کرده بود و ما هم تو هال در حال صحبت کردن بودیم یهو من گفتم آرین کو؟! رفتیم اتاق دیدیم ژل موی دایی رو تو سرش خالی کرده مثل شکل زیر

                    

سی دی ها یا برنامه های آموزشی انگلیسی که براش میزارم  عکسها رو که  نشون میده و انگلیسیش رو میگه مثلا

تلویزیون گاو  رو نشون میده و میگه   cow

آرین عصبانی میشه و برمیگرده میگه cow  نه!!  گاو

تلویزیون مرغابی رو نشون میده و میگه  duck  

و دوباره آرین عصبانی میشه و با لحن محکم میگه duck  نه!!   مرغابی 

یکی از بچه های وبلاگی یه کانالی رو معرفی کرد بهم که خیلی کانال خوبیه هم کارتونیه  و هم آموزش انگلیسی حتما سرچش کنید برا بچه هاتون اسمش هم  HOP  هستش و یکی دیگه به اسم  smile of childe  اینم خیلی خوبه... ممنونم دوست عزیزم 

آرین از وقتی به حرف اومد نه گفتن رو بلد بود و هر چی ما بهش میگفتیم میگفت نه! با گفتن انواع مختلفی نه !حرفها و منظورشو بهمون میفهموند ولی آره رو تازگیها یاد گرفته یعنی تو دوسال و ۳ ماهگی الان هر چی میگم بهش میگه آیه (آره) خیلی ناز و دوستداشتنی

مامانی :  آرین جیش داری؟

آرین : مامانی جیش ندارم  اما دسشویی دارم!!

اونروز داشتیم رد میشدیم  به مناسبت دهه فجر یه بادکنک گنده گازی رو که روش نوشته شده بود دهه فجر مبارک... فرستاده بودن رو هوا و از همه جا دیده میشد تا آرین از داخل ماشین دید برگشت بهم گفت:

مامانی  عجب توپیه!!

۱۳ اسفند عروسی برادر شوهرمه میخوام یه لباس خوشگل بخرم... ۹ اسفند میرم تهران... ممنون میشم اگه کسی جایی رو میشناسه که لباس های توپ و مارکدار داره بهم معرفی کنه...مرسی

جدیدا دلم از اون ساعتهای اسپورت صفحه گرد بند چرمی میخواد که سه تا گردی هم توشه میخوام با عیدی های امسالم بخرم ولی مازیار میگه بیا قبل عید بریم برات بخریم حالا نمیدونم کی بخرم باید چند تایی ساعت فروشی هم برم 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388 توسط مریم | لينک ثابت |


قایق سواری

سلام دوستای گلم خوبین؟

هورااااااااا فردا دایی دایی جون آرین داره میاد اهواز دایی حمید رضا ی گل

امتحانهاش تموم شده داره میاد پیشمون خیلی خوشحالیم کلی باید بریم اهواز رو بگردونیمش و کلی خوش بگذرونیم داداشی منتظریم زود بیا آرین هم میدونه که دایی داره میاد و دل تو دلش نیست

و اما یک هفته ای که پشت سر گذروندیم . کلی با آرین حال کردیم استخر رفتیم هایپر مارکت رفتیم پیتزا پختیم و خوردیم قایق سواری رفتیم  کلی کیف کردیم

شیراز که بودیم آرین رو نمیتونستم ببرم استخر اونروزی زنگ زدم ۱۱۸ و آدرس یه استخر تو کیانپارس رو پرسیدم و زنگیدم به استخر ببخشید بچه دو ساله هم میتونم با خودم بیارم جواب دادن که البته بدو بدو حاضر شدیم و رفتیم تویوب جوجه ای آرین رو هم بردیم و یکساعتی با هم شنا کردیم ولی یکی دو سانتی مونده بود که پاش به کف استخر برسه  و اینجوری شد که همش بغل اینجانب بود و بازی کردیم ولی من خودم نتونستم درست حسابی شنا کنمولی همین که به آرین خوش گذشت به منم حال دادهمش میگفت آب بازی وایمیستاد کنار آب و میپرید تو آب و وقتی میشوندمش بیرون از آب میگفت مامانی سرده بیام تو آب  آب بازی بکنیم استخرش کوچیک بود ولی با وجود آرین خوب بود حالا باید استخر های دیگه اش رو هم کشف کنم

                   

آرین : این چیه؟   تو پاساژ تو پارک جلوی تلویزیون در حال تماشای کارتون تو آشپزخونه همه و همه جا   این چیه؟  ایـــــــــن  صبح تا شب چی های نی نی رو جواب میدم

      

آرین ذرت خیلی دوست داره هر وقت میریم بیرون میگه مامانی میخوام

من: عزیزم چی میخوای

آرین :ذرت میخوام

براش میخرم و با اشتها میخوره که آخرش تصمیم گرفتم چند تایی کنسرو ذرت بخرم که تو خونه باشه و عصرانه تو خونه درست کنم بخوره یکبار پیش خودش درست کردم و گفتم این ذرته بعدش کره میریزیم توش بعد آویشن و بعد سس و آبلیمو و قارچ حالا هر وقت میخوام درست کنم میگه مامانی بیریز آویشن بیریز

                     

خیلی دوست داره وقتی هم میخوره مازیار دنبالش میکنه که بابایی به منم بده ظرفشو برمیداره و فرار میکنه که نیمیدم نخور و تند تند میزاره تو دهنش که یه دونه به بابایی نرسه

سوپ قارچ خیلی سوپ خوبیه و پختنش هم راحت اونروز برا آرین درست کردم کلی خرد هم تنوع شد و هم مقوی و خوشمزهاینم عکسش

     

فعلهای منفی رو به خوبی و تو جاش خیلی خوب استفاده میکنه نمیخوام نمیخورم نمیام نخور نیا و خیلی چیزای دیگه

                     

جمعه بعد از ظهر رفتیم پارک دولت پارک بزرگ و خوبیه هم جای بازی داره برا بچه ها و هم بزرگه و هم ساحل رودخانه داره اهواز هم فقط همین یه جا رو داره دیگه چیکار کنیم...آرین چند وقت بود قایق ها رو میدید و میگفت بریم قایق سواری ولی من تنهایی نمیشد ببرمش به همین دلیل ایندفعه که با بابایی بودیم با هم رفتیم و سوار شدیم و رودخانه کارون رو دوری زدیم خیلی عالی بود خیلی حال داد جای دوستان خالیکلی هم کنار ساحل عکس گرفتیم

                   

اونروزی رفته بودیم هایپر مارکت هدیه اونجا برا آرین از این صبحانه های کامل جنگلی خریدم که هر وقتی صبحانه برا تنوع بهش بدم اومدیم که خونه بازش کردیم ریختم تو ظرف که مقداریشو بریزم تو شیر بدم بخوره توش کلی هم مارمولک داشت تا مارمولک ها رو دید گفت میــــــــــــترسم نمیـــــــخوام و یه ذره هم نخورد خودمم ترسیده بودم آخه یه جوری بود تازه تو شیر هم که ریختیم حیوونهاش ولو شدن و گنده شدن مازیار همش رو خورد منم یه دونه با ترس و لرز خوردم مارمولکش خیلی ترسناک بود یه جوری درستش کردن براش دهن هم گذاشتن و این شد که مارمولک هاش رو جدا کردیم و بقیه اش رو ریختم تو شیر و آرین خورد خوشش اومده بود.حالا نمیدونم مارمی هاش رو چیکار کنماینم از عواقب زندگی کردن تو خوزستانه دیگه!چیکار کنیم

                    

 مارمولک ها رو نگاه کنین ترس نداره؟!قهوه ایهای سمت راست

تا یادم نرفته اینم بگم که این شیطونک ما مهر دکتری مازیار رو برمیداره و میگه مامانی مهر دارم نماز بخونم

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388 توسط مریم | لينک ثابت |


سکه و عابر بانک

بالاخره بعد از ۳ روز دلهره و اظطراب پول از هوا افتاد رو زمینو خوش شانسی برگشت به حساب خودمون. و ما هم دیگه نرفتیم سکه بخریم... خدایا شکرت.


سلااااااااااااااام سلااااااااااااام  خوبین؟؟

                 

پنجشنبه شب حالم خیلی گرفته شد. وتا امشب هم ادامه داره ولی امشب یه خبر خوبی هم بهمون رسید که خیلی خوشحال شدم .به همین دلیل خوابم نبرد و نصفه شب ساعت ۳ تصمیم گرفتم بیام آپ کنمخوبین شما؟

                           

چرا حالم گرفته بود به دلیل زیر

پنجشنبه عصری یهویی تصمیم گرفتیم بریم چند تایی سکه بخریم که اگر خدا بخواد نزدیک عید گرون بشه و سود کنیم بعد ازدیدن و گرفتن سکه ها کارت بانک رو دادیم دست فروشنده و یکبار کشید دستگاه ارور داد دوباره کشید بازم دستگاه ارور داد سومین بار هم کشید دستگاه جواب نداد و گفت بریم مغازه همسایه اونجا براتون بکشم که رفتیم و اونجا کارت رو کشید و پیغام داد موجودی حساب کافی نیست

آقاهه گفت آقا شما که موجودی ندارین.من و مازیار هر دو با هم گفتیم :مگه میشه میدونیم حسابمون پر پول هستشفروشنده گفت پس بیاید بریم اون یکی مغازه که یک موجودی بگیریم.موجودی گرفت و دیدیم بعله همون مقدار پولی که بابت سکه ها باید میدادیم کم شده و به فروشنده گفتیم و گفت امکان نداره چون دستگاه بهمون رسید نداد.حالا شما برید بیرون ازعابر بانک یه رسید بگیرید وبیارید ببینیم قضیه چی بوده رفتیم و رسید گرفتیم دیدیم بععععععله همون مقدار از موجودی ما کم شده  ولی دستگاه رسید نداده و چون ۲۴ ساعت طول میکشه تا به حساب فروشنده بره معلوم نیست.یعنی پول رو هوا بود.تصورش رو بکنید من دیگه اعصاب نداشتم نمیدونستیم چیکار کنیم پنجشنبه شب هم بود فرا هم جمعه که همه جا تعطیله

مجبور بودیم به آقاهه اعتماد کنیم و دست ازپا دراز تر برگردیم خونه که شنبه بریم بانک. شنبه صبح من زنگ زدم و آقاهه گفت نه خانوم پولی به حساب من نیومده ولی سکه هاتون رو کنار گذاشتم هر موقع کارتون درست شد ما در خدمتیم.حالا قراره تا فردا (یکشنبه) صبر کنیم و اگر نرفت به حساب طرف بریم بانک و حلش کنیم. خدایا خودت کمک کن مشکلی پیش نیاد

واسه همین این چند روزه اصلا حوصله نداشتم و اعصابام قاریشمیش بود واین هست مملکت گل و بلبل ما متاسفانه چون مبلغ پول بالا بود و موجودی دفعات بعد کافی نبود  فهمیدیم .این اتفاق بارها در طول ماه برامون اتفاق میفته که چندین بار کارت بکشیم و دستگاه ارور بده.معلوم نیست چند بار همچین بلایی سرمون اومده و نفهمیدیم

                      

جمعه عصری هوا سرد بود و باد میوزید گفتیم بریم یه دوری شهر رو بزنیم از کنار پارک دولت که رد میشدیم دیدیم چه خبره کلی بادبادک رو هواست منظره خیلی قشنگی بود ماشین و پارک کردیم و رفتیم بادبادک بازی.کلی آرین بدو بدو کرد و مازیار هم بادبادک رو هوا کرد کلی بالا رفته بود حسابی خوش گذشت از اونجا هم رفتیم آرین رو بردیم وسایل بازی چند ساعتی بازی کرد و کنار کارون تو اون سرما چایی خوردیم و اومدیم خونه چسبید

                     

چند وقتیه دنبال دندون پزشک بودم برا درست کردن دندونام که یکی از همکارای مازیار معرفی کرد و رفتیم نگاه کرد و گفت برو کامل از همشون عکس بگیرو بیار تا شروع کنیم.مازیار رو گذاشتم درمانگاه و با آرین رفتیم نادری مرکز شهر اهواز هستش که جای خیلی شلوغیه خدا رو شکر یه جای پارک گیر آوردم و ماشین و پارک کردم و با گل پسرم که جدیدا همه جا همراهمه رفتیم رادیولوژی.

                     

                      

 

از اونجاها رد میشدیم یه مغازه بود که اسباب بازیهای فکری و کتاب و ... داشت با آرین رفتیم داخل و چند تایی کتاب و بازی فکری و مهارتی براش خریدم و بعد هم رفتیم پاساژ کارون رو گشتیم و برا گل پسر ذرت خریدم که خیلی عاشقشه و خوب میخوره خورد و خسته و کوفته برگشتیم خونهفارسی وان دیدیم 

    

اسباب بازیهاش رو دورش جمع کرده بود و منتظر بابایی بود که بیاد و بهش نشون بده.یک کیف و دفتر نقاشی وماژیک هم براش گرفته بودم که کیف رو برداشته بود میگفت میرم مدرسهکتاب ها رو میاورد و همش میگفت مامانی بخووووون  

                      

یه چیزی هم که براش خریدم خیلی خوشم اومده ولی آرین اونجوری بلد نیست باهاش کار کنه یکمی سخته ولی یکمی که کار کردم داره راه میفته اولش که نمیتونست حیوونها رو بزاره سر جاش همش میگفت نمیـــــــتونم  نمیـــــــتونم وناراحت میشد و زود هم حوصله اش سر میرفت ولی الان کم کم داره راه میفتهپسرم قند عسلم خیلی باهوشه

   

دفعه قبل که تهران بودیم یه سری دی وی دی دیدم و براش خریدم ۲۷ تا دی وی دی بودن خانومه به اسم آموزش زبان انگلیسی  بهمون فروخت و کلی هم تعریف کرد که برای بچه های سه ماه تا ۷  ۸ ساله هست ولی اوردم که خونه دیدم همه چی داره توش و جزیی هم آموزش زبان البته آموزش کلمات زبان انگلیسی و بیشتر تبلیغ اسباب بازیه اولش جا خوردم چون انتظار داشتم همش در مورد زبان انگلیسی باشه ولی بعدا فهمیدم کلی چیز برا یادگیری بچه ها داره آشنایی با انواع حیوانات فصل ها طبیعت و هزاران چیز دیگه و موسیقی ملایم و آرام بخش که آرین خیلی خوشش اومده و دوستش دارهو سی دی مال شرکت والت دیزنی هستش

    

 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ